پایگاه جامع شهدا

لوگو پایگاه جامع شهدا
لوگو

پایگاه جامع شهدا

مرجع اطلاعات شهدای ایران

نسخه 1.1.3

شهید غلامحسین دادنام

۱۳۶۷/۰۳/۰۴ - ۱۳۴۱/۱۱/۰۹

اطلاعات هویتی

نام:
غلامحسین
نام خانوادگی:
دادنام
نام پدر:
حسن
سن:
25 سال
وضعیت تاهل:
متاهل
تعداد فرزندان:
دسته‌بندی:

تحصیلات و شغل

تحصیلات:
پنجم ابتدایی
شغل:
پاسدار

اطلاعات جغرافیایی

محل تولد:
اشکنان
محل زندگی:
محل اعزام:
محل شهادت:
شلمچه
محل مزار:
اشکنان

اطلاعات نظامی

مسئولیت:
سابقه فعالیت:
تیپ:
لشکر:
گردان:
گروهان:
دسته:

اطلاعات شهادت

تاریخ شهادت:
۱۳۶۷/۰۳/۰۴
نحوه شهادت:
وضعیت پیکر:
مشخص

زندگی‌نامه

باسمه تعالی
((زندگی نامه))
شهر اشکنان در نهمین روز از ماه بهمن 41 از خانه ای قدیمی صدای گریه نوازدی تازه بدینا آمده بگوش رسید . پدر و مادرش که عاشق اهل بیت بودند نام او را غلام حسین گذاشتند . او دوران کودکی و رشد خود را زیر سایه پدر و مادری مهربان سپری نمود و در مراسمهای مذهبی بهمراه پدر حضور پیدا میکرد . از همان کودکی با عشق به خاندان پیامبر رشد نمود . در هفت سالگی وارد دبستان شد و پس از پایان دوران ابتدایی بدلیل فقر و مشکلات مالی نتوانست ادامه تحصیل دهد و به کارگری روی آورد . در سال 1357 با گسترش دامنه ی انقلاب همراه با سایر دوستان و جوانان اشکنان در محافل انقلابی شرکت داشت و پس از آنکه درخت تناور انقلاب با نثار خون هزاران شهید به بار نشست او از هیچ کوشش برای حفظ دستاوردهای انقلاب دریغ ننمود . و بیشتر اوقات خود را در پایگاههای بسیج گذرانید . او در امر سازندگی حضوری فعال داشت و در امورات فرهنگی فعالیت زیادی میکرد . با آغاز جنگ تحمیلی خدمت سربازی در در سپاه خدمت نمود و پس از آن نیز به استخدام سپاه در آمد . چندین بار به جبهه های نبرد اعزام گردید و در چندین عملیات شرکت کرد مناطق عملیاتی چون مجنون شرق بصره و فاو شاهد رشادتهای و فداکاریهای این سرباز امام زمان (عج) را خوب به یاد دارد . هیچگونه دلبستگی به این دنیا نداشت بارها این را به همسنگرانش گفته بود و تنها آرزویش پیوستن به دوستان شهید بود . سرانجام در یکی از روزهای گرم تابستان 67 در شلمچه همچون پردنده ای سبکبال جهان خاکی را با همهی زیبایی هایش وانهاد و با رویی گشاده به سوی معشوق شتافت . روحش شاد واحد فرهنگی و پژوهش بنیاد شهید و امور ایثارگران لامرد

وصیت‌نامه

((وصـیت نامه )) بســـــــــمِ الله الرَّحــــمنِ الرَّحـــــــــــــیم بسم رب الشهداء و الصدیقین ولاتحسبن الذين قتلو في سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون بادرود به رهبركبير انقلاب حضرت آيت الله العظمي الامام خميني و درود بي پايان به امت شهيدپرور ايران واجرعظيم به مادران شهداي صدراسلام بخصوص مادران شهداي جنگ تحميلي وسلام به امت قهرمان وشهيد پرور اشكنان. وصيت نامه ام راشروع ميكنم،پدرم و مادرم دلم مي خواهد مانند پدران ومادراني باشيد كه وقتي سر پسرش را براي او آوردند دستي به پشت آن سر زد وگفت:سري راكه در راه خدا داده ام پس نخواهم گرفت . پدر و مادر از اينكه من پسرخوبي براي شما نبودم و نتوانستم حتي زحمات شما راجبران نمايم هم اكنون ازشما كه اين قدر زحمت ورنج دنيا را براي من تحمل كرديد ومرا به اين سن رسانديدكه بتوانم درجبهه حق عليه باطل پيكارنمايم صميمانه تشكر مي كنم .ولي پدر ومادر وامت شهيد پرور مي دانم ومي دانيدكه وصيت نوشتن براي جواني كه هنوز عمري نگذرانده است بسيارسخت است .ولي چون وظيفه هرشخص مسلمان است كه وصيت نامه اي ازخودش داشته باشد ومن برحسب وظيفه اي كه داشتم اين وصيت نامه را به عنوان آخرين كلام وآخرين صحبتها براي شما نوشته ام تا مي توانيد نماز جمعه برويد،دعاي كميل و ندبه بخوانيد.درمجالس مذهبي شركت كنيد و شبهاي جمعه دعاي كميل برايم بخوانيد. برادرعزيزم عصرهاي پنجشنبه بالاي قبرم بيا وسوره قرآن بخوان تا شايد ازخواندن دعاها وخواندن قرآن خدا كناهانم راببخشد.حتما قبر مرا درصف قبرشهيدان اشكنان قراردهيد. پدر ومادرم به همگي بچه ها بگوييد تا مرا حلال نمايند چون وقت نكردم كه باآنها خداحافظي نمايم وپدر عزيز وبرادر جان راهم را ادامه دهيد ونگذاريد سلاحم به زمين بيفتد . هم اكنون كه مي دانيد هر پرچمي كه از دست سرداري مي افتد سردار ديگري آن را برداشته وبر دوش مي گيرد وبه جبهه حق عليه باطل روانه ميگردد. به اميد پيروزي اسلام وسرنگوني صدام وصداميان به سركردگي آمريكاي جنايتكار. كنيد اين جمله حكاكي برسنگ مزارش شهيد راه اين ملكم بود اين افتخار من بيا مادر كفن پوشان به جسم بي گناه من مرا آهسته خاكم كن تويي تنها پناه من دگر هرگز نمي آيد صداي پاي من از دور به دنبال من اين مادرنمي آيد دگر مامور بيا آهسته آهسته كه مرغت ازقفس جسته شهيد من شهيدمن خدايا روسفيدم من غلامحسین دادنام