پایگاه جامع شهدا

لوگو پایگاه جامع شهدا
لوگو

پایگاه جامع شهدا

مرجع اطلاعات شهدای ایران

نسخه 1.1.3

شهید محمود اللهیاری

۱۳۶۶/۰۱/۱۹ - ۱۳۴۷/۰۲/۰۱

اطلاعات هویتی

نام:
محمود
نام خانوادگی:
اللهیاری
نام پدر:
محمدحسين
سن:
18 سال
وضعیت تاهل:
مجرد
دسته‌بندی:

تحصیلات و شغل

تحصیلات:
دانشسرای تربیت معلم
شغل:
دانش آموز معلم

اطلاعات جغرافیایی

محل تولد:
لامرد
محل زندگی:
محل اعزام:
محل شهادت:
شلمچه
محل مزار:
لامرد

اطلاعات نظامی

مسئولیت:
سابقه فعالیت:
تیپ:
لشکر:
گردان:
گروهان:
دسته:

اطلاعات شهادت

تاریخ شهادت:
۱۳۶۶/۰۱/۱۹
نحوه شهادت:
وضعیت پیکر:
مشخص

زندگی‌نامه

باسمه تعالی
((زندگی نامه))
در اولین روز از ماه دوم سال 1347 شهر لامرد شاهد تولد نوزادی بود که بعدها مایه افتخار همه خانواده و مردم شهر و ایران اسلامی شد. پدر مهربانانه در چشمان فرزند نگریست و با ترنم دل انگیز اذان و اقامه شهد شیرین ایمان را در وجودش نثار کرد . او در محفل قرآنی پدر و پدربزرگ پرورش یافت و شش ساله بود که به محیط علم و دانش قدم نهاد . دروس ابتدایی و راهنمایی را با موفقیت در لامرد به پایان رسانید . و همان سال وارد دانشسرای تربیت معلم امام صادق (ع) لامرد گردید. تا در کسوت معلمی مشعل علم و دانش را همواره پر فروغ نگه دارد.
با شروع جنگ شاگرد مدرسه عشق شد و روزها و شبها در بسیج مستضعفان تبلیغات سپاه و جهاد سازندگی به کار فرهنگی مشغول شد . و در سال 1364 پس از طی یک آموزش 45 روزه نظامی بهمراه جمعی از یاران و همدل و صمیمی عازم جبهه ها شد و زیباترین شکوه دلدادگی را در عملیات والفجر 8 را به نمایش گذاشت .
در دومین اعزامش به جبهه به عضویت لشکر المهدی (عج) در آمد و این بار ققنوس وجودش عزم سوختن داشت و د رتاریخ 18/01/66 در عملیات کربلای 8 شرکت و جان خسته را به مسلخ برد و روز بعد پس از جان فشانی های بسیار بال در بال ملائک ملکوت آسمانها را در نوردید و به معشوق خود رسید .
" می وصال گوارایت ای پنده عاشق"

وصیت‌نامه

((وصـیت نامه )) بســـــــــمِ الله الرَّحــــمنِ الرَّحـــــــــــــیم بسم رب الشهداء و الصدیقین ولا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياءٌ عند ربهم يرزقون اینقدر به جبهه می روم تا شهید شوم به نام الله پاسدار حرمت خون شهداء . و با سلام و درود به پیشگاه بقیه الله اعظم و با سلام به رهبرکبیر انقلاب اسلامی و با سلام به رزمندگان پر توان لشکر توحید و شهدای اسلام و جنگ تحمیلی .وصیت نام ام مرا شروع می کنم اینک که به جبهه های نور قدم گذاشته ام سراسر وجودم را عشق فرا گرفته است . اکنون که پای در این راه پر تلاتم گذاشته ام تمام وجودم را شور و شعفی عمیق و وصف ناپذیر فرا گرفته است که هرگز نمی توانم آن را وصف نمایم . خدایا خودت می دانی که برای چه آمده ام هدف من خدایا به جز رضای تو و بدست آوردن رضایت خاطرتو نیست ، خدایا تنها برای رسیدن به وصال کوی تو به جبهه شتافته ام . هدف من فقط برای رضای خدا و احیای دین اسلام و تثبیت پایه های جمهوری اسلام است . ای حسین جان و ای مظلوم و ای سالار شهیدان و ای کسی که در صحرای کربلا در حالی که ازتو دعوت کرده بودند اما همه بیعت را شکستند . ای حسین جان اگر در آن لحظه در آن فضای گرم و خون بار کسی بفرمایش هل من ناصر تو گوش نکرد اما اکنون در کربلای ایران زمین ما همه به ندای هل من ناصر امام لبیک می گوییم و او را یاری می دهیم . اینک سخنانی دارم با امت حزب الله و همیشه در صحنه ، ای امت اسلامی ای مردم حزب الله ،ای کسانی که در صحنه های انقلاب شرکت کرده اید و می کنید ،ای کسی که در 22 بهمن 57 با امام امت انقلاب عظیم و شکوهمند خود را به پیروزی رساندید . ای کسانی که در اولین رفراندوم همه پرسی 58 رای آری به حکومت جمهوری اسلامی دادید . سعی کنید همیشه پشت سر امام و روحانیت حرکت نمائید . مبادا یک لحظه از سخنان ولایت فقیه غافل شوید مبادا یک لحظه امام را فراموش نمائید . اگر قدر امام را ندانیم دچار بلاهای عظیم و غیر قابل جبرانی خواهیم شد . مبادا روحانیت را تضعیف نمائید زیرا تضعیف روحانیت تضعیف اسلام است . همیشه به گرد این محور جمع شوید و میهن اسلامی خویش را با این سلاح از گردنه های نفاق برهانید . ای فرزندان برومند اسلام ای پیروان علی اکبر حسین ، ای دانش آموزان تربیت معلم امام صادق لامرد ، ای دوستان نگذارید اسلحه شهدا به زمین بیفتد ، شهید گریه و زاری تنها نمی خواهد شهید پیرو می خواهد ، اسلحه به زمین افتاده شهدا را بردارید و با ایثار خون خود درخت عظیم اسلام را آبیاری نمائید.ای فرزندان برومند اسلام ای دانش آموز معلمان ، تربیت معلم در اینجا سخنم با شماست همیشه سعی کنید به فکر محرومان و مستضعفان باشید و به فکر مادیات نباشید سعی کنید که خوب درس بخوانید تا بتوانید هر چه سریعتر کمبود منطقه نسبت به کمبود معلم را برطرف سازید . تو ای مادر و پدر عزیزم : پدرجان باید ببخشید که نتوانستم فرزند خوبی برای شما باشم و من نتوانستم قدر زحمتهای شما را بدانم من نتوانستم زحمات شما را جبران نمایم . پدر و مادر عزیزم شما دوست داشتید که فرزندتان را شاد نمائید ، شما آرزو داشتید که فرزندتان را داماد نمائید اما در این وسط مسئله اسلام خیلی انسان را زیر فشار می گذارد ، وقتی که اسلام در خطر باشد وجدان انسان راضی نمی شود که رفیقان و دوستانش در جبهه ها تکه تکه شوند و ما در بستر گرم و در آغوش گرم خانواده زندگی نمائیم . به فکر دیگران نباشیم . و اینک تو ای خواهرم ، خواهر عزیزم من به عنوان یک برادر به تو توصیه می کنم که حجاب را سخت نگه داری مبادا لحظه ای بی حجاب باشی ، بدان که حجاب سیاه تو از خون سرخ من کوبنده تر است . در آخر از تمام اقوام و خویشان و دوستان عزیزم می خواهم که مرا حلال نمایند و اگر ازمن بدی دیده اند به بزرگواری خودشان مرا حلال نمایند . از مسئولین امر می خواهم که اگر شهید شدم و جسدم به دستشان رسید مرا در گلزار شهدای تلخندق در کنار دیگر برادران شهیدم دفن نمایند. در آخر از پدر و مادر و برادران و خواهر و از اقوام و دوستان محبوبم در دانش سرای تربیت معلم امام صادق لامرد می خواهم که مرا حلال نمایند . محمد الهیاری