پایگاه جامع شهدا

لوگو پایگاه جامع شهدا
لوگو

پایگاه جامع شهدا

مرجع اطلاعات شهدای ایران

نسخه 1.1.3

شهید سید حسین هاشمی

۱۳۶۰/۰۹/۲۵ - ۱۳۴۰/۰۱/۰۱

اطلاعات هویتی

نام:
سید حسین
نام خانوادگی:
هاشمی
نام پدر:
محمدباقر
سن:
20 سال
وضعیت تاهل:
مجرد
دسته‌بندی:

تحصیلات و شغل

تحصیلات:
سوم دبیرستان
شغل:
محصل

اطلاعات جغرافیایی

محل تولد:
لامرد
محل زندگی:
محل اعزام:
محل شهادت:
شیاکوه
محل مزار:
لامرد

اطلاعات نظامی

مسئولیت:
سابقه فعالیت:
تیپ:
لشکر:
گردان:
گروهان:
دسته:

اطلاعات شهادت

تاریخ شهادت:
۱۳۶۰/۰۹/۲۵
نحوه شهادت:
وضعیت پیکر:
مشخص

زندگی‌نامه

سال ۱۳۴۰ در محله ی ” ترا کمه سفلی « قلعه ی ملا »” در خانواده ای از سلاله ی سادات دیده به جهان گشود. در سه سالگی پدرش دار فانی را وداع گفت و در دامن مادروعمه ای دلسوز پرورش یافت. دوره ی ابتدایی را در دبستان های چاه قائدی و لا مرد و دوره ی راهنمایی را در مدرسه ی شهید اندرز گوی لا مرد و دوره ی متوسطه را در دبیرستان شهید بهشتی ادامه ی تحصیل داد. در جریان جنگ ، در تابستان ۱۳۶۰ پس از فراگیری آموزش های نظامی ، همراه گروهی موسوم به بلال حبشی عازم جبهه شد و پس از سه ماه جهاد در گرمای طاقت فرسای سومار به زادگاهش بازگشت. با گذشت ۲۰ روز از آغاز سال تحصیلی، همراه گروه دیگری از همرزمانش عازم جبهه های غرب گردید. در عملیات مطلع الفجر که در منطقه ی عملیاتی گیلان غرب و سر پل ذهاب انجام شد، شجاعانه با دشمن جنگید.

وصیت‌نامه

وصيتنامه دانش آموز شهيد سيد حسين هاشمي اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیهِ راجِعُون آری همه از خداییم و به سوی او باز می گردیم. زمانی که خداوند انسان را خلق کرد، اوّل با خاک پست او را ساخته و سپس روح خودش را در آن دمیده است. و انسان دارای دو بُعد است 1- بُعد جسمانی و 2 -بُعد روحانی و معنوی. بر اثر مرور زمان یکی از این دو بُعد بر دیگری غلبه می کند و بر او پیشی می گیرد. کسی که مادیت چشمش را گرفته، دیگر اصلا به این فکر نیست که انسان برای چه به دنیا آمده و در این دنیا چه کار باید بکند؟ و چنین فردی معتقد است که دنیایی هست و بعد از مدتی انسان از بین می رود و زندگی او به اتمام می رسد. ولی برعکس کسی که بُعد معنویتش بر بُعد مادّیت او سِبقت گرفته، همیشه در فکر است که این دنیا برایش چون قفسی کوچک است که خود تنهای تنها در آن زندگی می کند و همیشه اوقات سعی می کند که از این قفس رها شود. آیا راهی برای آزاد شدن دارد ؟ آری دارد. و شهادت به او یک آزادی همیشگی می دهد. چنانکه خداوند متعال در قرآن می فرماید«وَلا تَحسَبَنَّ الذینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللهِ اَمواتاً بَل اَحیَاءٌ عِندَ رَبِّهِم یُرزَقُونَ» گمان مکنید کسانی که در راه خدا جهاد می کنند و کشته می شوند، مُرده اند. بلکه زنده اند و در نزد خدای خود روزی دریافت می کنند. پس در اینجا از زبان قرآن شنیدیم که راه آزاد شدن از قفس تنگ را به ما نشان داد. حال چون دیدم که این دنیا پر از نیرنگ است، راه خود را اختیار کردم و به این خاطر همین که از مدرسه فارغ شدم، خودم را به واحد بسیج سپاه لامرد معرفی نمودم. انگیزه اصلی من برای رفتن به جبهه این بود که چون واقعاً احساس خطر می کردم که اسلام احتیاج به کمک دارد و نیز نیاز مبرمی به نیرو دارد. و لذا خودم را معرفی کردم و عازم جبهه شدم. در اینجا مسائلی هست که باید با مردم در میان بگذارم و آن این که شما کمی به فکر بیفتید و جریان پیروزی انقلاب اسلامی ایران را در نظر بگیرید. سه عامل اصلی بود که باعث پیروزی ما شد و در اول مکتب اسلام بود 2- نقش رهبری و رهبر انقلاب 3- وحدت. پس مواظب باشید مبادا اسلام را تنها بگذارید مبادا رهبر را تنها بگذارید وحدتتان را حفظ کنید. چون امام امت فرمودند: « پیروزی شما در گرو وحدت شماست.» دوباره این حرف را تأکید و برای حفظ اسلام کوشیده اند. پیامم برای دولت این است امام علی (ع) می فرماید: «اوُصیکُم بِتَقوی اللهِ وَ نَظمِ اَمرِکُم» تقوای خود را حفظ کنید و د رکارهایتان نظم داشته باشید. نظم در کارها خیلی موثر است. و اما پیامم به خانواده ام: مادر، برادران، خواهران و کلاً خانواده ام بالاخص مادرم و عمه ام که خیلی برایم زحمت کشیده اند! اولاً از شما می خواهم مرا حلال کنید و چون در خانواده خیلی اشتباهات از من سر زده شما این اشتباهات مرا به بزرگی خود ببخشید. برادران! خواهش می کنم از شما که به مادر دلداری دهید. به عمه ام دلداری دهید. حال که من عازم جبهه هستم سرتاپایم گناه است و می روم تا بلکه این بنده گناهکار نزد آقایش و مولایش بخشیده شود. اگر من سالم از جبهه برگشتم، که فبها اگر که شهید شدم که فکر نمی کنم لیاقت شهادت را داشته باشم، شما برای من گریه نکنید و اگر برای من ناراحت شدید به یاد جوان تازه داماد امام حسین بگریید و به یاد علی اکبر حسین بگریید. من که راه خودم انتخاب کردم. شما اگر نمی توانید در جبهه بجنگید، حهاد با مال کنید. این رزمندگانی که در جبهه ها برای اسلام و برای حیثیت ملت ایران می جنگند، احتیاج به مواد خوراکی دارند. احتیاج به پوشاک دارند و خیلی چیزهای دیگر. شما پشت جبهه داشته باشید. چون رزمندگان با پشتیبانی و دلگرمی که شما به آنها می دهید، می جنگند و بدون شما کارشان پیش نمی رود. و اما خواهران حجاب شما مُشت محکمی بر دهان یاوه گویان است. از حجاب خود، محافظت کنید. عفّت داشته باشید. دیگر چیزی ندارم و اما اگر شهید شدم مرا درقبرستان شاه حسن در یک طرف قبر جعفر [ شهید جعفر زمانی] این اولین شهید این منطقه، دفن کنید تا مانند پروانه دور این شمع بگردم. چون واقعاً او بود که به ما روحیه داد و با شهادت خود در روح و کالبد بی جان ما دمید. شعری که در زیر است بر روی قبرم بنویسید این ندا می رسد از تربت پاک شهدا به خد این بود از سینه چاک شهدا نیست آزادی اگر مرگ به ز حیات و نه از کشته شدن ترس و نه باک شهدا ای راستی راجع به کمک هزینه ای که سپاه می دهد. نصف آن را به جهاد و سپاه دهید تا به مستضعفین [بدهند] و اگر احتمالا جنگ ادامه داشت، به رزمندگان کمک کنند و نصف دیگر آن را به خانواده ام بدهید تا خود هرکاری می خواهند بکنند. والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته سید حسین هاشمی