شهید علی حسن زاده
۱۳۶۴/۰۶/۱۸ - ۱۳۴۹/۰۵/۰۸
اطلاعات هویتی
تحصیلات و شغل
اطلاعات جغرافیایی
اطلاعات نظامی
اطلاعات شهادت
زندگینامه
در روز هشتم آذرماه سال 1349 در روستای "خشتی"از توابع شهرستان لامرد در
خانواده ای متوسط متولد شد.در شش سالگی وارد مدرسه شد و دوران ابتدایی و
راهنمایی را با موفقیت پشت سر نهاد .سپس برای پیمودن پلکان ترقی در هنرستان
کشاورزی آب باریک شیراز ثبت نام کردو در اندک مدتی با ابراز شایستگی سرآمد
همسالان گردید.ایمان و اخلاق وی ،ا.را محبوب دوستان کرده بود.به طوری که همگی اورا
به امام جماعت دبیرستان برگزیده بودند
وصیتنامه
بسم الله الرحمن الرحیم ما اهل کوفه نیستیم امام تنها بماند. با نام خدایی که رحمتش شامل همه بندگان می شود و انعامش نصیب مخلوقات. منتها ایزد منان بعضی ها را در دایره امتحان قرار داده است و شاید تمام بندگانش را. و با سلام و درود به حضور امام عصر (عج) و [امید به] ظهور هرچه زودترش. و باسلام و درود به نائب بر حقش امام خمینی، این فاضل مجاهد و رهبر عالیقدر؛ وصیت نامه ام را شروع می کنم. حال که از ظلمات و تاریکی و جهالت و ندانم کاری بیرون آمده ام از خداوند بزرگ می خواهم که شهادت بنده حقیر مبلّغی باشد به کور و کرانی که بی تفاوت در این دنیای فانی زندگی می کنند و قلب امام عزیز را آزار می دهند. پیام من به تمام آنهایی که از این آزادی سوء استفاده کرده و مردم را به انحراف می کشند، این است که چه بخواهید و چه نخواهید این جمهوری اسلامی به تمام جهان صادر خواهد شد و پرچم عدالت گستر اسلام در قُلَل جهان، به اهتزاز در خواهد آمد و ان شاءالله با نابودی صدام کافر از کربلا خواهیم گذشت. آن وقت از آن جا به داد تمام مظلومان جهان می رسیم و آن وقت است که اگر بر سر لجاجت خود باشید، چشم کورتان طاقت دیدن آن همه پیروزی را ندارد و با آن همه معصیتی که کرده اید، پشیمان و سر به زیر و نه در این دنیا خوشی دارید و نه در سرای جاوید. همچنان که تاکنون بوده و دیده شده و روز خوشی نداشته اید. به خدا [قسم] قطره خون شهیدان عزیزمان گلوله ای می شود و بر سینه سیاهتان نشانه می رود. از خداوند بزرگ طلب می کنم که خداوندا! به حق اشک مادران پدران و خواهران و همسر شهیدان و به حق اشک عزیزان شهدا اگر دشمنان قابل هدایت هستند، آنها را هدایت کن و اگر نیستند به بدترین وجه آنها را رسوا و نابود بگردان. آمین یا رَبَّ العَالَمینَ خدایا! به بخشندگی ات و به بزرگواری ات قسم می خورم که جبهه رفتن من به خاطر مادّیات و ظاهرات دنیوی نبوده بلکه جنگیدن را تکلیفی می دانستم که در قبال آن مسئول بودم و این مسئولیت و تکلیف جنگیدن علیه متجاوز را همچنان که امام فرمودند بر دوش همه مردم از همه اقشار می دانم. آن وقت که من در روستا بودم خودم را در خفقان احساس می کردم و وجدانم را ناراحت می دیدم و حال که در جبهه هستم، آسوده خاطر همانند کسی که گمشده اش را پیدا کرده باشد. من در این خاک های مقدس مرزی که قدم می گذارم و حتی در زمین شوره زار و شن زار و ماسه های جنوب و کوهستان های غرب هر سنگی از این کوهستان را عزیز می شمارم چون خون شهیدانی وجب به وجب این سرزمین ها را پوشانده است. در این اماکن مقدس که پا می گذارم زندگی برایم خیلی بی ارزش می شود. به یاد رفقای شهیدم و همکلاسی های شهیدم هموطنان شهید و اسیرم می افتم. به یاد پدارن و مادران و خواهرانی می افتم که در شهرهای جنوب و غرب کشور به دست حزب بعث، زنده به گور شدند. الآن که این وصیت نامه را می نویسم، دشمن بیشترین آتش به روی ما می ریزد و صدای غرّش هواپیماها هر لحظه بالای سرمان می گذرد. و لی نمی دانم چه نیرویی است که این گلوله ها را به سنگی سرد تبدیل می کند؟ و نمی دانم چه معجزه ای است که خلبانان حزب بعث را دیوانه می کند و راکت را بر سر نیروهای خودی می ریزند. با این همه در پیشگاه خداوند بزرگ شکر گزارم که مرا توفیق شرکت در جبهه داد تا در راهش قدم بگذارم و اگر سعادتش را داشتم در راهش شهید شوم. اگر این افتخار و سعادتِ شهادت نصیبم نشود، تازه می فهمم که انسان گناهکاری هستم. زیرا خداوند کسانی را که به سوی خود دعوت می کند و به دوستی می گیرد که دوست داشته باشد. بنابراین او را به مقام شهادت می رساند. ای خداوند رحیم و رحمان! دوست ندارم مرگم با ذلت باشد. بنا بر این مرگم هر زمان و لحظه با عزت باشد. زیرا این عقیده خاص انبیا و ائمه (ع) بوده است. از صدر اسلام تاکنون همه آنها آرزوی مرگ با عزّت را کردند. به خدا اگر صدای خمپاره ها و توپ ها و گلوله ها می گذاشتند از همین جا و از ته قلب و با آخرین نیرو رو به کربلا می کردم و حسین این سرور شهیدان را صدا می زدم و می گفتم: «حسین جان! اگر ما آن وقت بودیم مثل بعضی مسلمان ها پیمان نمی شکستیم و تو را یاری می کردیم. زیرا راهت را شناخته ایم. همچنان که الآن در این زمان از پشت قرن ها داریم راهت را ادامه می دهیم. در خط سرخ شهادت که تو اسوه شهیدانی پیش می رویم و زندگی را خیلی بی ارزش و کوتاه می دانیم و به گفته پدر بزرگوارت امیر مومنان علی (ع) زندگی را مانند درختی می دانیم که اندکی زیر آن استراحت کرده و بعد از آنجا می رویم.» حسین جان! اگر تو علی اکبر دادی، علی اصغر دادی، برادر دادی، خانواده تان اسیر شد، قومی هم در گوشه ای از جهان پیدا شده اند که ادامه دهنده راه تو هستند. آنها که در کشور و خاک مقدّس ایران زندگی می کنند هم هدفی جز احیای اسلام ندارند. [از] آنها هم کودکانی در حال شیر خوردن از پستان مادر در نصفه های شب که همه خفته بودند، با بمب های آتشین سوخته شدند. جوانانی هم در میدان کارزار یاد علی اکبر را زنده کردند و علی اکبر وار شهید شدند. پیامم به تمام کسانی که دارند وصیت نامه بنده حقیر را می خوانند این است که: امر به معروف و نهی از منکر کنید هر کس این را از یاد ببرد، به خدا مسلمان نیست و در قبال خداوند باید جوابگو باشد. نگذارید شهدا در دنیایی دیگر از شما شکایت کنند. والسلام علی حسن زاده 6/6/64
نیاز به ورود
برای ویرایش یا ثبت اطلاعات جدید، ابتدا باید وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربریراهنمای گزارش خطا یا ویرایش
شما میتوانید هر بخشی از اطلاعات این شهید را تکمیل یا تصحیح کنید. برای این کار کافیست روی نشان مداد کنار هر فیلد در این بخش کلیک کنید.
نصب اپلیکیشن شهدا
دسترسی سریع و آفلاین
برای تجربه بهتر و استفاده بدون نیاز به اینترنت، اپلیکیشن را روی دستگاه خود نصب کنید.
برای نصب اپلیکیشن در آیفون: