پایگاه جامع شهدا

لوگو پایگاه جامع شهدا
لوگو

پایگاه جامع شهدا

مرجع اطلاعات شهدای ایران

نسخه 1.1.3

شهید قنبر اسدپور

۱۳۶۳/۱۲/۱۹ - ۱۳۳۰/۰۸/۰۹

اطلاعات هویتی

نام:
قنبر
نام خانوادگی:
اسدپور
نام پدر:
اسد
سن:
33 سال
وضعیت تاهل:
متاهل
تعداد فرزندان:
دسته‌بندی:

تحصیلات و شغل

تحصیلات:
ششم قدیم
شغل:
پاسدار

اطلاعات جغرافیایی

محل تولد:
لامرد
محل زندگی:
محل اعزام:
محل شهادت:
شلمچه
محل مزار:
لامرد

اطلاعات نظامی

مسئولیت:
سابقه فعالیت:
تیپ:
لشکر:
گردان:
گروهان:
دسته:

اطلاعات شهادت

تاریخ شهادت:
۱۳۶۳/۱۲/۱۹
نحوه شهادت:
وضعیت پیکر:
مشخص

زندگی‌نامه

شهید قنبر اسد پور در محله " قلعه ی ملا " از توابع شهر لامرد در خانواده ای با تقوا دیده به جهان
گشود. در سن شش سالگی به مکتب رفت و در مدت سه ماه قرائت قرآن را فرا گرفت. فقر مالی سبب
گردید، تحصیل را رها کرده و به حرفه ی بنایی روی آورد. پس از آن برای انجام کار راهی کشورهای
حوزه ی خلیج فارس شد. در سال 1345 تشکیل خانواده داد. و در سال 1355 خدمت سربازی را به
پایان رساند. در جریان انقلاب شکوهمند اسلامی ، همگام با مردم قهرمان ایران در راهپیمایی ها
شرکت کرد و در افشا گری علیه رژیم طاغوت نقشی فعال داشت. پس ازپیروزی انقلاب، زمانی که ضد
انقلاب در بندر لنگه ایجاد آشوب کرد، همراه با جمع زیادی از مردم ، مسلحانه به بندر رفت و غائله
نفاق را در آنجا سرکوب کرد. پس از آن ، به سپاه پاسداران پیوست و مدتی نیز مأمور حفاظت از بیت
رهبری بود.

وصیت‌نامه

وصیتنامه سردار شهید قنبر اسدپور بسم رب الشهداء والصدیقین بنام الله پاسدار حرمت خون شهیدان، وصیتنامه ام شروع می نمایم. انا لله و انا الیه راجعون با سلام و درود فراوان به امام عصر حجت ابن الحسن العسکری (عج) و با سلام به رهبر کبیر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران و درود به روح پرفتوح شهدای پیروزی انقلاب و جنگ تحمیلی و سلام و درود بر شما امّت شهید پرور و خانواده های شهدای بخش لامرد و سلام به پدر و مادر و برادر و خواهران و خانواده هایم و فرزندان و تمام بستگان و اقارب و سلام بر شما برادران پاسداری که در منطقه لامرد خدمت می کنید. به گفته امام از پاسداری خوب پاسداری کنید که مردم شما را با آغوش باز، بپذیرند نه شما را طرد کنند. سپس خدای را شکر می گویم که این افتخار نصیبم شد و توانستم بار دیگر در جبهه های حق علیه باطل شرکت نمایم. اینک که عازم جبهه های نور علیه ظلمت می باشم، کاملاً آگاهانه است و هیچ گونه اجباری در کار نیست و خودم با اشتیاق تمام راهی جبهه های حق می باشم و ان شاء الله تا کربلا را آزاد نکنیم از پای نخواهیم نشست و خداوند را همیشه شکر می گویم و سپاسگزارم که هر حاجتی از حضرتش خواسته ام، حاجت هایم را یکی پس ازدیگری روا نموده است. اوایل انقلاب شب و روز از خدا می خواستم که یک بار روی رهبر کبیر انقلاب را می دیدم بس بود. یک بار دیگر از خدا خواستم که به جبهه ها بروم باز هم خداوند حاجتم روا نمود و چند ماهی راهی جبهه ها شدم و این دفعه باز از خدا خواستم که بروم به جبهه. باز هم حاجتم روا شد. خلاصه هر حاجتی از خدای خویش خواسته ام، حاجتم را روا نموده است. از خدا خواستم که یک بار رهبر کبیر را از نزدیک زیارت کنم، ولی موفق شدم نه یک بار بلکه برای چندین ماه متوالی محافظ و نگهبانش باشم و همه وقت از نزدیک، دستش ببوسم.دیگر حاجتی نداشتم فقط شهادت که آخرین آرزویم بوده است و چنانچه شهید شدم و جسدم پیدا شد، مرا در قبرستان گلزار شهدای تلخندق دفن نمائید و اگر اسیر شدم یا اینکه جسدم پیدا نشد و مفقود الاثر گردیدم، هم بدانید که هنوز آمرزیده نشده ام و خداوند می خواهد یا به واسطه اسارت یا مفقود شدن جسدم، گناهانم را ببخشد. زیرا بنده بسیار گناهکارم و خداوند هم ارحم الراحمین است و اگر در میدان حمله شهید شدم این برایم حتم است که خداوند از گناهانم درگذشته است. از همه مردم منطقه بخش لامرد حلال بودی می طلبم و همچنین از برادران پاسدار و پدر و مادر و برادر وخواهرانم. چنانچه شهید شدم، حق نارید برای من گریه کنید. زیرا ضد انقلاب خرسند و خوشحال می شوند و حق ندارید سیاه در بر کنید. مقاوم و استوار باشید فقط هر هفته پنجشنبه ها حتماً سری به مزارم بزنید و فاتحه ای برایم بخوانید. شاید همین فاتحه های شما روحم را از عذاب الهی محفوظ بدارد. فقط تقاضای بنده از شما این است که زیاد گریه نکنید و جلو خودتان را بگیرید تا اجرتان ضایع نشود. فرزندان بنده را به مدرسه بفرستید تا چیزی برای خودشان یاد بگیرند و مثل ما بی سواد نباشند که از اسلام چیزی یاد نگرفته بودیم فقط نماز و روزه آنهم لقلقه زبانمان بود و محتوای نماز را نمی دانستیم. قرآن کتاب آسمانی را به آنها بیاموزید و راه و روش اسلام را به آنها نشان دهید. سهیلا و مهدی که علاقه بسیار به پدرشان داشتند و اگر بدانند که شهید شده ام بسیار غصه می خورند و حتما مریض می شوند و چنانچه بپرسند پدرمان کجا رفته؟ بگویید به سفر رفته و بعد به آنها راستش را بگویید. و فرزندانم را دیده بوسی نمایید. بخصوص فرزند کوچکم مرتضی که خیلی دلم می خواست او را ببینم. چه کار کنم که اسلام بالاتر ازهمه چیز است حتی فرزند و جانم. امت حزب الله منطقه بخش لامرد اگر فرزندانتان خواستند به جبهه بروند، جلو آنها را نگیرید زیرا مگر خودتان همیشه نمی گفتید ای کاش ما در کربلا بودیم و حسین را یاری می نمودیم. پس چرا حالا جلو فرزندانتان را می گیرید و هزار بهانه واهی برایش پیدا می کنید ؟ مگر حسین در کربلا برای چه می جنگید مگر نه برای دین بود؟ مگر برای همین اسلام عزیز، نمی جنگید؟ چرا بیدار نمی شوید و جلو فرزندانتان که خودشان راه را پیدا کرده اند را می گیرید و آنها را از راه منحرف و به بیراهه می کشید تا به جبهه نروند و یا سربازی نروند. لااقل کمی به عمق مطلب فکر کنید. شما هر ماه محرم عزاداری می کنید و تعزیه خوانی می روید. ماه محرم و صفر روضه می خوانید و در تمام مجالس روضه و تعزیه ها می گویید« ای کاش در صحرای کربلا بودیم و حسین را یاری می نمودیم .» مگر رهبر برای چه کسی می جنگید ؟ برای اسم است برای قدرت است؟خیر، فقط و فقط برای گسترش اسلام به تمام جهان و یاری دین خدا، می جنگد. آمریکای غرب و شوروی شرق و جنایتکار بزرگ و اسرائیل غاصب و انگلستان تروریسم پرور، می خواهند این اسلام عزیز را از ما بگیرند. چرا به کشورهای دیگر حمله نمی کنند؟ از خواب غفلت بیدار شوید که این زرق و برق دنیا، فایده ندارد. همین اسلام عزیز است که 120000 هزار پیامبر درراهش آماج تیرهای دشمنان اسلام شده تا اینکه بدست ولی فقیه رسیده که پس از چهارده قرن، امید است اسلام عزیز به دست صاحب اصلی اش سپرده شود. مگر قرآن نمی خوانید که می گوید:« یا اَیُّها الَذینَ آمَنُوا اِذا لَقیتُمُ الَذینَ کَفَرُوا زَحفاً فَلا تُوَلّوُهُمُ الاَدبار وَ مَن یُوَلَّهُم یَومَئِذٍ دُبُرَهُ اِلّا مُتَحَرِّفاً لِقِتالٍ اَو مُتَحَیِّزاً اِلی فِئَه فَقَد باءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللهِ وَ مَأواهُ جَهَنَّمُ وَ بِئسَ المَصیر» ای کسانی که ایمان آورده اید! هرگاه به کفّار برسید در حالی که برای جنگ با شما اقدام نموده اند، پس به جانب ایشان پشت مگردانید(یعنی فرار نکنید) و هر کس درآن وقت به ایشان پشت کند به غیر آنکه به طرفی میل کند برای مصلحت جنگ و درست کردن اسلحه یا پناه جوینده باشد به سوی گروهی ازمسلمانان و کسی که به غیر این دو وجه هزیمت کند، پس به تحقیق به خشمی بزرگ ازخداوند بازمی گردد و بازگشتن وی، بازگشتن بسوی دوزخ است و بد جای بازگشتی است و امیرالمؤمنین می فرماید: « فرار کننده از میدان جنگ باید بداند که خدای خود را به خشم آورده و خود را هلاک نموده است .» و اینکه در گریختن از جنگ و جهاد، خشم خداست و خواری لازم و ثابت است و ننگ دائم است. یعنی اگر اجل او رسیده باشد، فرار برایش نفعی ندارد و به سبب دیگر خواهد مُرد. حتّی اگر در خانه باشد. و اگر اجلش نرسیده باشد، در جهاد هم که باشد، رشته عمرش گسسته نخواهد شد. و تذکر دیگر اینکه غیبت هم دیگر نکنید. طوری شده است که غیبت نُقل مجالس شده و هر جا چند نفر جمع شدند، به غیبت برادر دینی خود می پردازند. در قرآن ( روایت ) این آیه ( مطلب ) را می خوانید که می گوید: « الغَیبه اَشّدُ مِن الزَنا» غیبت کننده گناهش از کسی که که زنا نموده است، بیشتر است و این یکی از گناهان کبیره است که در منطقه لامرد، به آسانی از آن رد می شوند و نُقل مجلس شده است. و مطلب آخر اینکه دعا برای رهبر کبیر و بنیان گذار جمهوری اسلامی را فراموش نکنید بعداز هر نماز دعای خدایا خدایا ( تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار ) فراموش نشود. در آخر از همه حلالیت می طلبم. کسانی که احیاناً از بنده طلبی دارند و بنده فراموش کرده ام، به پدرم و برادرم رجوع کنند و آنها هم از مقدار پولی که در بانک دارم، بگیرند و بدهی هایم را بدهند و اگر بنده از کسی طلب کار بوده ام و فراموش کرده ام، می بخشم. مدت یکماه روزه در سربازی نگرفته ام و دو ماه هم که رمضان بوده و در جبهه به سر می برده ام و نمی توانستم روزه بگیرم و هم وقت نکرده ام که قضا نمایم و جمعاً سه ماه هم نماز نخوانده ام، آنهم در موقع سربازی بوده است که بدلائلی نمی توانستیم نماز بخوانیم، نمازم فوت شده و یک سوم از دارایی ام از وجه نقد هم جهت اجیر گرفتن قضای نماز و روزه ام. پدرم و مادرم! بنده فرزند خوبی در این دنیا برای شما نبودم و نتوانستم وظیفه فرزندی به جا آورم. امیدوارم چنانچه شهید شدم، در آن دنیا پیش حضرت پیغمبر و ائمه و فاطمه زهرا(س) شما را سرافراز و خرسند سازم و این افتخار را داشته باشید که یک قربانی ناقابل در راه به ثمر رسیدن اهداف اسلام، داده باشید. پدر و مادرم و برادرم و خانواده هایم و فرزندانم و خواهرانم! مرا حلال کنید و اگر بداخلاقی و بی ادبی از این جانب رخ داده، مرا ببخشید و حلالم کنید. در خاتمه از تمام بستگان و تمام امت حزب الله منطقه لامرد به خصوص برادران پاسدار التماس دعا و حلیّت می طلبم(خداحافظ). برادران سپاه چند شب جمعه و شب چهارشنبه بر سر قبرم، دعای کمیل و توسل بخوانید و باز هم تکرار می کنم جسدم ببرید به قلعه ی ملا تا مرا ببینند و بعداً دفنم کنید. بنده گناهکار و سرباز سراپا تقصیر قنبر اسدپور 21/12/63 از بنیاد شهید بخش لامرد استدعا دارم که جهت همسرم که در خانه ای اجاره ای می باشد یک حیاط در شهرک قلعه ملا که سنگ آن هم ریخته ام، درست نماید و از کارکنان بنیاد شهید حلالیت می طلبم و امید است که مرا حلال نمائید. و امّا چند اشعاری درباره منطق پاسدار: منطق پاسدار، منطق است سلحشور بدان برپایی حکومت حق: خونبهای ما در بزمگاه ما، سخن از خلق پروری است دررزمگاه ما، سخن از مردی و وفاست در شامگاه ما سخن از مکتب و هدف در صبحگاه ما سخن از راز با خداست در دیدگاه ما سخن از مال و جاه نیست در خوابگاه ما سخن از جنگ با هواست ما امتحان خویش به تاریخ داده ایم دیوان انقلاب، خدائی گواه ماست ما هفت ستاره دیو شکستیم در جهان هفت آسمان گواه دل و رسم و راه ماست ما دل به به لانه ای به فضایی نبسته ایم آغوش خاک و آب و سما عرصه گاه ماست پیکار کار ما و حقیقت شعار ما در راه بسط عدل چو سرمست باده ایم ما را زجنگ و حیله و نیرنگ باک نیست صدها ورق ز دفتر ایام خوانده ایم خطّ و طریق و راه زیاد است پیش پای ما سر بر آستان ولایت نهاده ایم قنبر اسدپور21/12/63